دیوان یاس
مجموعه اشعار فاطمی 
قالب وبلاگ
كار تنش زياد ولي وقت من كم است
يك شب براي شست و شوي اين بدن كم است

بانوي من نحيف نبود، اينچنين نبود
وقتي نگاه ميكنمش ظاهراً كم است

در زير پارچه ورمش گم نميشود
آنقدر واضح است كه يك پيرهن كم است

بايد چگونه جمع كنم اين بساط را
فرصت كم است و آب كم است و كفن كم است

مسمار را خودم زده بودم به تخته ها
بايد بميرم آه، پشيمان شدن كم است

گيرم حسين دق نكند اينچنين ولي
گريه بدون داد براي حسن كم است

آئينه آمدي و ترك خورده ميروي
يعني براي بردن تو چهار زن كم است

پيراهن حسين كه كارش تمام شد
پس جاي غُصّه نيست اگر يك كفن كم است

بالت، پرت، تنت، همه ي پيكرت خدا
اين زخمها زياد ولي وقت من كم است

علی اکبر لطیفیان


موضوعات مرتبط: علی اکبر لطیفیان
[ یکشنبه 1391/01/27 ] [ 11:45 ] [ انا عبد من عبید الزهرا(س) ] [ ]

نیمه شب است و مانده علی که چه ها کند

باید بساط غسل کسی را به پا کند

حیدر بنا نداشت که بی فاطمه شود

اما بناست خانه ي قبری به پا کند 

با گریه کار غسل خودش را شروع کرد

باید که مثل شمع نباید صدا کند

بعد از سه ماه رو زدن و رو ندیدنش

وقتش رسیده فاطمه را رو نما کند

هر عضو شستشوش یکی را ز هوش برد

مانده علی چه با جگر بچه ها کند

دستش کجا رسید که دادش بلند شد

مجبور شد که کار خودش را رها کند

مانده که گرم شستن زخم تنش شود

یا فکر جابجا شدن دنده را کند

زهرا چه راحت است و علی پر جراحت است

دنیا نخواست با جگرش خوب تا کند


موضوعات مرتبط: مسعود اصلانی
[ شنبه 1391/01/26 ] [ 12:11 ] [ انا عبد من عبید الزهرا(س) ] [ ]
هرگز ندیده است کسی مادراین چنین
یک بستری چنین و شکسته پر این چنین

شهر مدینه هیچ کسی را چنین نزد
جز تو نداشت شاخه ی نیلوفراین چنین

مُزد رسالتِ پدرت دست کوچه بود
اجرت کسی نداد به پیغمبر این چنین

از جای جای پیرهنت تکه ای کم است
شاید گرفته است به میخ دراین چنین

حالا نفس نفس زدنت کُند تر شده
دارد شکستگی تو درد سراین چنین

چندین شب است دست تو بالا نیامده
شانه نخورده است موی دختراین چنین

معلوم می شود تو مداوا نمی شوی
زانو بغل گرفته اگر حیدر این چنین

علی اکبر لطیفیان



موضوعات مرتبط: علی اکبر لطیفیان
[ چهارشنبه 1391/01/23 ] [ 9:9 ] [ انا عبد من عبید الزهرا(س) ] [ ]

 

وقتی گدای فاطمه بودن برای ماست
احساس میکنیم که دو عالم گدای ماست
با گریه بهر فاطمه آدم عزیز است
این گریه خانه نیست که دولت سرای ماست
اینجا به ما حسین حسین وحی میشود
پیغمبریم و مجلس زهرا حرای ماست
سلمان شدن نتیجه همسایگی اوست
زهرا برای سیر کمال ولای ماست
تنها وسیله ای که نخش هم شفاعت است
چادر نماز مادر ارباب های ماست
باران به خاطر نوه ی فضه میرسد
ما خادمیم و ابر کرم در دعای ماست
فرموده اند داخل آتش نمیشویم
فردا اگر شفاعت زهرا برای ماست
                                                                         **علی اکبر لطیفیان**

موضوعات مرتبط: علی اکبر لطیفیان
[ دوشنبه 1390/02/05 ] [ 12:44 ] [ انا عبد من عبید الزهرا(س) ] [ ]

شب تاریک کنار تو به سر می آید
نام زهرا به تو بانو چقدر می آید
آبرو یافته هر کس به تو نزدیک شده است
خارهم پیش شما گل به نظر می آید
ونبوت به دو تا معجزه آوردن نیست
از کنیزان تو هم معجزه بر می آید
به کسی دم نزد اما پدرت میدانست
وحی از گوشه ی چشمان تو در می آید
پای یک خط تعالیم تو بانو والله
عمر صد مرجع تقلیدبه سر می آید
مانده ام تو اگر از عرش بیایی پایین
چه بلایی به سر اهل هنر می آید
مانده ام لحظه ی پیچیدن عطر تو به شهر
ملک الموت پی چند نفر می آید

*** کاظم بهمنی***



[ دوشنبه 1390/02/05 ] [ 12:42 ] [ انا عبد من عبید الزهرا(س) ] [ ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

تقدیم به محضرخورشيدعالم تاب
حضرت صاحب الزمان (عج)
و استاد بزرگوارم
حاج مصطفی خورسندی و همه غلامان اربابم حسین (ع)
جمع آوري توسط : بنده ي حقير
مرتضي فرهنگ
التماس دعا

امکانات وب

رمان