مجموعه اشعار فاطمی
هروقت دیدی تنها شدی بدون خدا همه رو بیرون کرده تا خودت باشی و خودش ...
درباره ما

تقدیم به محضرخورشيدعالم تاب
حضرت صاحب الزمان (عج)
و استاد بزرگوارم
حاج مصطفی خورسندی و همه غلامان اربابم حسین (ع)
جمع آوري توسط : بنده ي حقير
مرتضي فرهنگ
التماس دعا

لینک های ویژه
پیوندهای روزانه
طراح قالب
ثامن تم
دیگر امکانات
مطالب اخیر وبگاه
در می زنند فکر کنم مادر آمده

از کوچه ها بنفشه ترین مادر آمده

 او رفته بود حق خودش را بیاورد

 دیگر زمان خونجگری ها سر آمده

وقتی رسید اول مسجد صدا زدند

 بیرون روید دختر پیغمبر آمده

 سوگند بر بلاغت پیغمبرانه اش

 با خطبه هاش از پس آنها بر آمده

 سوگند بر دلایل پشت دلایلش

 در پیش او مدینه به زانو در آمده

 مردم حریف تیغ کلامش نمی شوند

 انگار حیدر است که در خیبر آمده

 ***

وقتی که رفت از قدمش یاس می چکید

 یعنی چه دیده است که نیلوفر آمده ؟

 گنجینه های عرش الهی برای اوست

 هرچند گوشواره اش از جا در آمده

 در کنج خانه بستری آماده می کنم

 در می زنند فکر کنم مادر آمده

.......................................................................................................................... 

آهسته  می شوید یگانه همسرش را 

با آب زمزم آیه های کوثرش را

آهسته میشوید غریب شهر یثرب

پشت وپناه وتکیه گاه و یاورش را

تنها کنار نیمه های پیکر خود

می شوید امشب نیمه های دیگرش را

آهسته می شویدمبادا خون بیاید

آن یادگاریهای دیوار ودرش را

پی می برد آن دستهای مهربانش

بی گوشواره بودن نیلوفرش را

می گوید اما باز مخفی می نماید

 با آستینی بغضهای حنجرش را

در خانه‌ی اوپهلوی زهرا ورم کرد

حق دارد او بالا نمی گیرد سرش را

با گریه های دخترانه زینب آمد

بوسد کبودی های روی مادرش را

برشانه های آفتابی اش گرفته

مهتاب هجده ساله‌ی پیغمبرش را

دور از نگاه آسمانها دفن میکرد

در سرزمینهای سؤالی همسرش را

 



مربوط به موضوع : علی اکبر لطیفیان
نویسنده انا عبد من عبید الزهرا(س) در دوشنبه ۱۳۸۸/۰۱/۳۱ |

طراحی و کدنویسی قالب : علیرضاحقیقت - ثامن تم

Web Template By : Samentheme.ir

موضوعات مطالب
آرشیو مطالب
پیوندهای وبگاه